|
|
|
خواهش می کنم حتما این تصاویر را ببینید و مطالب را بخوانید.
شاید این تصاویر را قبلا هم دیده بوده اید.اما آیا تا به حال اندیشیده اید این تصاویر را چه کسی خلق کرده است؟؟ به نظر خود من این نقاشی ها واقعا جزو شاهکارهای هنری هستند(مخصوصا تصویر فال حافظ) بیاید از این به بعد وقتی چیزی رو میبینیم ساده از روش نگذریم.یه کم بیشتر روش فکر کنیم و از زیباییش لذت ببریم.و سعی کنیم بفهمیم که چه کسی اونو به وجود آورده است.
آرزو

سرباز هخامنشی

بدون عنوان

آلبوم قدیمی

موسیقی در خفا

سرگیجه

مهاجر

ماهی فروش

خواهران و کتاب


فال حافظ

یاد آن خانه

نور آفتاب

خانه سرایدار

دختری کنار پنجره

حالا ببینیم این نقاشی های هنری و زیبا را چه کسی آفریده است؟
ایمان ملکی
ایمان ملکی در بیستم اسفندماه 1354 در تهران متولد شد و از دوران کودکی علاقه زیادی به نقاشی داشت. از 15 سالگی فراگیری نقاشی را تحت نظر اولین و تنها معلم خود استاد مزتضی کاتوزیان - که بزرگترین نقاش واقعگرای ایران است - آغاز نمود. در سال 1374 وارد دانشگاه هنر شد و چهار سال بعد در رشته گرافیک از این دانشگاه فارغ از تحصیل شد. او در سال 1379 ازدواج کرد. در سال 1380 اقدام به تاسیس << آتلیه نقاشی آرا>> و آموزش نقاشی با رعایت ارزشهای سنتی و کلاسیک این هنر نمود. مهمترین نمایشگاه هایی که او در آنها شرکت داشته عبارتند از:نمایشگاه نقاشان واقعگرای ایران در موزه هنرهای معاصر تهران (1378) و نمایشگاه های گروهی آتلیه کارا: سال 1377 در نگارخانه سبز و 1382 در موزه هنرهای زیبای کاخ سعد آباد. او در سال 1384 موفق به دریافت جایزه << ویلیام بوگرو>> برای تابلوی <<فال حافظ>> و جایزه منتخب رئیس مرکز نوسازی هنر برای تابلوی << دختری کنار پنجره>> در دومین دوره مسابقه (سالن) بین المللی مرکز هنر (ARC) آمریکا شد.
منبع: سایت ایمان ملکی
نمی خواستم این بحث را باز کنم اما انگار نمیتونم، باید بگم.خیلی از ما ایرانیها این هنرمندان بزرگ را نمیشناسیم.به نظرتون چرا اینطوریه؟؟ چون هنوز زنده هستند؟؟چرا ما آدمها اینطوری هستیم؟؟؟تا کسی زندست قدرشو نمیدونیم اما وقتی جسمش مرد تازه به یادش می افتیم و تازه متوجه میشیم اون کی بوده؟! و این خیلی خیلی خصلت بدیه. دانشمندان خیلی خیلی بزرگی هم هستند که خیلیا نمیشناسنشون مثلا استیون هاوکینگ.بعضی ها حتی اسم این دانشمند بزرگ رو نمیدونن.یعنی نمیدونن بزرگترین دانشمند دنیا کیه؟؟؟ اما بعد از اینکه خیلی دیر شد تبدیل میشه به یک شخصیت تاریخی.همونطور که انیشتین بعد از مرگش شد.بیایید هرکدوممون سعی کنیم این افراد رو بشناسیم و تا میتونیم به دیگران بشاسونیمشون.امیدوارم زیاد طولانی نشده باشه.
امیدوارم مورد پسند بوده باشه. مشتاقانه منتظر نظراتتون درباره ی این مطلب (و مطالب دیگر) هستم.
دریایی باشید.
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط نیلوفر سبزیکاری
,
|
|
پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت بودن ذرات بود، در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسور انيشتين تماس بگیرد بنابر این ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار انيشتين برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور انيشتين تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:
وقتی برای اولین بار با بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت انيشتين روبرو شدم ایشان را بی اندازه ساده، آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش، به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست، نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.
یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات انيشتين رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام، دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم، در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند، به این ترتیب با پیگیری دستیار و ارسال نامه ای با امضا انيشتين، بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو، با امکانات لازم را در اختیار من قرار دادند و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند، اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم، متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است، بسرعت آن را نزد رئیس آزمایشگاه بردم و مسئله را توضیح دادم، رئیس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است، گفتم اما با این روش امکان سوء استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطاهای احتمالی همکاران خیلی ناچیز است.
بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد، با تشویق حاضرین در جلسه، وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم انيشتين در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم برخواستند، من که کاملا مضطرب شده و دست و پای خود را گم کرده بودم با اشاره ي پروفسور انيشتين و نشتستن در کنار ایشان کمی آرام تر شده، سپس به پای تخته رفتم شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور انيشتين من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست.
آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود من در نزد بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت انيشتين از نظریه خودم دفاع می کردم و مردی با این برجستگی من را استاد خود خطاب کرد و من بزرگترین درس زندگیم را نیز آنجا آموختم که هر چه انسان وجود ارزشمندتری دارد همان اندازه متواضع، مودب و فروتن نیز هست. بعد از کسب درجه دکترا انيشتين به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط نیلوفر سبزیکاری
,
|
|
گفتگو با اولين دختري که در اصفهان ديپلم گرفت !
طبق شناسنامه، به "طلعت شاه ناصری" متولد سال ۱۲۹۸ است اما خودش حدس می زند سنش بیش از چیزی است که درشناسنامه نوشته اند. او در سال ۱۳۱۵ هم دیپلم گرفته. یکی از اولین دختران اصفهانی است که دیپلم گرفته اند. می گوید همان موقع مدیر مدرسه شان تصدیق ششم ابتدایی داشته است.
آن ها چهار نفر بودند. سه دختر دیگر، یکی خانم "فخری سجادی" است، دیگری "خانم نظمی"، و سومی خانم "ملوک ربانی". می گوید از آن میان، فخری سجادی شهردار ناحیه ۵ اصفهان شد و ملوک ربانی مدیر مدرسه بهشت آیین؛ از مهم ترین مدرسه های دخترانه شهر اصفهان. اما خانم نظمی وقتي كه شوهر کرد، در خانه نشست. آن روزها اصفهان دو مدرسه دخترانه داشت: "بهشت آیین" و "بانوان". مدرسه طلعت، مدرسه بانوان بود؛ یک مدرسه عمومی. طلعت خانم یادش می آید: "اما با این که مدرسه اش عمومی بود، همه کس را راه نمی دادند. یعنی همه کس توان پرداخت شهریه را نداشت. یادم است شهریه ام سالی ۱۵ قران بود؛ پولی که آن موقع "خیلی" بود." به "کشف حجاب" سال ۱۳۱۴ که می رسد، انگارمطمئن نیست ذوقش را نشان بدهد یا تاسفش را. شب "کشف حجاب" تا صبح خوابم نبرد. ذوق این را داشتم که صبح یک کلاه و کت مخمل میپوشم و کفش پاشنه دار. خر بودم؛ نمیدانستم کفش پاشنه دار برای مدرسه نیست!" همزمان یادش می آید آن چند همکلاسی را که بعد از کشف حجاب، دیگر نتوانستند درسشان را ادامه دهند و خانه نشین شدند؛ رفیق های نیمه راه.
درباره واکنش مردم آن روز به این که به عنوان یک دختر به مدرسه می رفت، می گوید: "خوششان نمی آمد اما فحش هم نمی دادند!" انگیزه اش ازدرس خواندن، این بوده که برود سر کار "بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم، رفتم استخدام شدم. رشوه دادم؛ دو برابر حقوقی که باش استخدام شدم. می ارزید! با وجود رشوه ای که داد تا استخدام شود، می گوید خودش هیچ وقت رشوه نگرفته. جایگاه اداری اش اجازه می داد زیرمیزی های درست و حسابی ای بگیرد، اما "خدا می داند یک قران هم دزدی نکردم! بودند افرادی مثل من که زندگی شان را با پول دزدی و رشوه ساختند." رشوه را به لهجه اصفهانی اش می گوید "رُشوه !
ارتقاء برای زنان ممنوع بود !
کارکردن برای طلعت جوان، سخت و گاه آزاردهنده بوده: "سال ها آن جا خون دل خوردم. به عنوان ماشین نویس استخدام شدم. به عنوان دیگری نمی توانستند استخدامم کنند. فقط ماشین نویسی را در شان زن می دیدند." می گوید همکارانش به او حسادت می کرده اند. "تمام مردهایی که در اداره ام بودند، تصدیق ششم ابتدایی داشتند. حتی یک دیپلمه یا یک سیکلی هم بینشان نبود. ولی دستور بود که به زن ترقی ندهند. برای زن اهمیت قائل نبودند. تا این که سال ۴۵ یا حول و حوش آن بود که دستور آمد خانم ها می توانند در اداره ها سمت بگیرند. تا قبل از آن سمت نداشتم. شدم رئیس دفتر اداره. دوسال که گذشت، شدم رئیس امور اداری. با همین سمت هم موقع انقلاب بازنشسته شدم. نوشتم به اداره که چون سنوات خدمتم به حد نصاب رسیده و شوهرم هم مریض است، می خواهم بازنشسته شوم." آرزوی برآورده نشده ي خانم شاه ناصری، این بوده که به دانشگاه برود و تحصیلش را ادامه دهد. " آن موقع که دیپلمم را گرفتم، اصفهان دانشگاه نداشت. فقط تهران بود. اما بودجه اش را نداشتم که بروم تهران. آرزویم بود می رفتم دانشگاه. اما نمی توانستم. اقواممان امل بودند! بد می دانستند. بعدش هم که برای خودم حقوق بگیر شدم، شوهر کرده بودم و بچه داشتم. نمی توانستم ولشان کنم و بروم دانشگاه."
به روی شوهرم نیاوردم که او دیپلم ندارد !
طلعت، ۲۳ ساله بود که ازدواج کرد. با شوهرمرحومش که شیرازی بود و ۱۰ - ۱۵ سال از خودش بزرگتر، در همان اداره ای که کار می کرده آشنا شده است. هیچ خواستگاری یا مراسم رسمی ای هم در کار نبوده. همسرش او را پشت تلفن از پدرطلعت خانم خواستگاری کرده است. "وقتی گفتم این خوب است، پدرم راضی شد. می دانست راه خطا نمی روم." مهریه خانم شاه ناصری، هزار تومان بوده: "نه پَست بود و نه مثل این روزها که میلیون میلیون است." همسر خانم شاه ناصری، تصدیق ششم ابتدایی داشته: "ولی در تمام عمر یک بار به رویش نیاوردم که من دیپلم دارم و تو نداری." حالا ۳ دختر، ۱ پسر، ۱۱ نوه، و ۶ نتیجه دارد. به تربیت فرزندانش می بالد: "در تربیت اینها کم نگذاشتم. برایم ارزش قائل اند که تربیتم درست بوده." طلعت شاه ناصری می گوید: "هرچه خودم به عنوان یک زن تحقیر شدم، عوضش دخترهایم را جوری بار آوردم که زیر بار تحقیر زن نروند." خانم شاه ناصری این بخت را داشته که همسری همفکر و هم عقیده اش داشته باشد. "اصلا یک بار هم حرف این نشد که نروم سر کار." البته به نظرخودش، این به خاطر "حجب و حیا"ی خودش بوده و این که شوهرش می دانسته طلعت کار خطایی نمی کند: "در این ۳۰ سال که در اداره بودم، یک بار کسی به من نگفت چرا خندیدی یا چرا با فلانی آن طوری حرف زدی؟ خودم می فهمیدم چه طور رفتارکنم. با حیا رفتار می کردم. حجاب نداشتم اما یک بار هم آستین کوتاه نپوشیدم." روزگار خودش را با این روزها مقایسه می کند: "حالا با وقتی که ما درس می خواندیم، خیلی تفاوت دارد. آن زمان هنوز حجب و حیا بود. هنوز دخترها دنبال حرکت هایی که حالا می روند، نبودند. ولی حالا هرکی هرکی است! دخترها که هر کار می خواهند می کنند و پسرها هم که برایشان خوب شده! مثلاً دوست می گیرند؛ رفیق می گیرند. اما من از این حرف ها نداشتم. ابداً!"
از زن بودنم، شرمنده ام !
صدای خسته و بی رمق طلعت خانم وقتی تلخ می شود که یاد دشواری ها و مشقت های زندگی اش به عنوان یک شهروند مونث جامعه ایرانی می افتد: "در عمری که کرده ام، همیشه از زن بودنم عار داشته ام. می گویم خدا به من ظلم کرد که زن خلقم کرد با همان لحن مادربزرگانه اش می گوید: "قدر مرد بودنت را بدان! نمی دانی زن چقدر توسری می خورد..." طلعت جوان جز این که از زن بودنش ناراحت بوده، علاوه بر آن از زمانه اش هم دل خوشی نداشته: "جوان که بودم می گفتم ۵۰ سال زود به دنیا آمده ام! به خیالم ۵۰ سال بعد همه چیز ترقی می کند! نمی دانستم این اوضاع می شود!" می گوید دیگر حالا به ۵۰ سال بعد هم فکر نمی کند: "نمی خواهم باشم. مایه دردسر شده ام. دیگر مغزم کار نمی کند... این قدر خسته و مریضم که هیچ چیز از این روزهایم نمی فهمم. بیشتر از این ناراحتم که زمانی یک مقامی برای خودم داشته ام ولی حالا این طور زمین گیرم." خاطره ای یادش می آید که لبخند به چهره اش میآورد: "یکی از معلم هایمان، آقاجان "همامی" بود. خداوند ادبیات بود. یک بار سر کلاس از همه دانش آموزها سوالی پرسید که هیچکس نتوانست جواب بدهد اما من جواب دادم. برایم نوشت: اگر شه ناصری پندم دهد گوش / نسازد پندهایم را فراموش / رباید گوی سبقت همگنان را که با فهم است و با ادراک و باهوش." به شوخی و خنده اضافه می کند: "اما حالا نه فهم دارم، نه ادراک، و نه هوش! دیگر جمع و تفریق هم یادم رفته."
ماندن در زیر سایه مرتضی علی !
طلعت شاه ناصری و خانهاش در خیابان "خاقانی" اصفهان، هر دو از مرداد این شهر بی رمق تر شده اند. از آن بلند پروازی ها دیگر خبری نیست. حالا حکایت پیری و نارسایی کبد و قرص های صبح و ظهر و شب است و نفس ها که سخت و بریده می روند و می آیند. خانم شاه ناصری این روزها ازکم کاری کبد رنج می برد. فقط ۴ درصد از کبدش وفادار مانده است. این نارسایی، بدنی نحیف و کم رمق برایش باقی گذاشته. همه "گذشته ها" را با بیانی گرم، مثل یک قصه تعریف می کند؛ قصه ای که البته به فراخور سن و سال، رشته اش مدام از دست قصه گو در می رود. می گوید "رفتنی" است و دعا میکند: "همه مان زیر سایه مرتضی علی". "مرتضی علی" را با تاکید خاصی می گوید و بعد با لحنی که انگار بخواهد کسی را از اشتباه در بیاورد، توضیح می دهد: "درست است که مثل خیلی های دیگر نبوده ام و مدرسه رو و دختر بیرون شدم؛ اما اهل دین ومذهب هم بودم. شاید بعضی وقت ها حواسم پرت شود و نماز یا روزه ام پس و پیش شود اما "معتقد"م. اگر الان برایم قرآن بیاورید و هر جایش را باز کنید، می توانم بخوانم. این ها را همه در مدرسه یاد گرفتم." بعد از ساعتی، وقت رفع زحمت می رسد. توان بدرقه را ندارد اما همانطور که به زحمت از روی مبل چوبی بلند می شود، با لحنی که رنگی ازهشدار دارد، می گوید: "طولی نمی کشد که شما هم همین می شوید؛ مثل من پیر و افتاده. یک دفعه چشم باز می کنید می بینید دیگر نمی توانید آن کارهایی که سابق می کردید را بکنید... دو چیز است که نمی شود کاریش کرد: یکی پیری، و یکی هم مردن ! |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط نیلوفر سبزیکاری
,
|
|
نیما ارکانی حامد ایرانی است که سنی در حدود 36 سال دارد، او مدرک لیسانس خود را در رشته های ریاضی و فیزیک از دانشگاه تورنتو در سال 1993 گرفته و پس از آن دکترا را در سال 1997 از دانشگاه برکلی کالیفرنیا دریافت کرده است.نیما ارکانی حامد پس از آن در شتابدهنده خطی استنفرد شروع به کار کرد.
در سال 1999به عنوان استاد دانشگاه برکلی مشغول به کار شد. وی در سال 2002 پس از یکسال ملاقات با استادان دانشگاه هاروارد به عنوان استادی در دانشگاه هاروارد رسید و کمی بعد از آن به مقام استادی در تحصیلات پیشرفته در دانشگاه پرینستون رسید. این مقام از سال 1933 تا سال 1955 ( زمان مرگ انیشتن ) در دست انیشتن بوده که هم اکنون نزد دکتر ارکانی است.
در سال گذشته نیز بارها مهمان انستتیو علوم طبیعی بوده و به گفته Peter goddarg مدیر انستتیو : ما با دکتر ارکانی تماس گرفته تا او به جمع استادان ما بپیوندد و او نیز موافقت کرد به گفته وی او یک تصویر ذهنی و یک درک عمیق از ظواهر تئوری های مدرن دارد و او قرار است نقش یک رهبر را در آزمایش در LHC را داشته باشد. پرفسور Nathan seibery عضو انستتیو علوم طبیعی افزود : درک عمیق او از فیزیک و خلاقیت قابل توجه وی باعث پیشرفت انستتیو خواهد شد.
دکتر ارکانی همکنون در زمینه فیزیک ذرات، نامی برای خود دست و پا کرده و قرار است نظریه انقلابی او ( در زمینه عملکرد جهان می باشد) اواخر امسال تست شود. این آزمایش در LHC در CERN که مهمترین و بزرگترین شتابدهنده ذرات در دنیا می باشد انجام خواهد شد. این شتابدهنده در سوئیس قرار دارد و در ماه می سال 2008 افتتاح گشته. US/LHC در ماه آگوست یا سپتامبر شروع به کار می کند و اثبات تئوری در آن در سال 2009 می باشد. LHC تونلی دایره ای شکل به طول 17 مایل (20.8 کیلومتر) دارد. هزینه ساخت این دستگاه عظیم در حدود 5 تا 10 بیلیون دلار شده است.
دکتر نیما ارکانی ( رهبر فیزیکدانان نظری ) افکار ما را در مورد فضا و زمان باز کرده و به گفته ایشان جهان حد اقل 11 بعد دارد. این نظریه انقلابی را در فیزیک بوجود خواهد آورد. در تئوری ابر ریسمان و یا به اختصار ریسمان، تلاش بر این بوده که توضیح دهد ذرات کوچکترین حالت در این جهان نیستند بلکه حلقه هایی که دارای نوسان می باشند، که ریسمان نامیده می شوند کوچک ترین چیز می باشد. در این نظریه ریسمان در 11 بعد نوسان می کند و بر خلاف ما که در 3 بعد مکان و یک بعد زمان هستیم. بیشتر مدلها در این تئوری حداقل 7 بعد دیگر را نشان می دهد که برای انسان قابل درک نیست.
دکتر ارکانی با فیزیکدانانی به نام Dimopoulos و Dvail پیشنهاد کردند که بعضی از این ابعاد بزرگتر از حدی است که قبلا تصور می شد و این مدل( ADD (Arkani-Dvail-Dimopoulos نام دارد متاسفانه این ابعاد قابل مشاهده نمی باشند، زیرا گرانش تنها نیروی هست که بر آنها احاطه دارد.
مخالفت بعضی ها با این تئوری به این دلیل است که نمی توان آن را آزمایش کنند. برای مثال، اگر شما در ماشین خود نشسته باشید و دستگاه GPS شما روشن باشد، شما می توانید سرعت و مکان دقیق خود را در یک لحظه بدانید. ولی این کار در دنیای ذرات غیر ممکن است و شما نمی توانید سرعت و مکان یک جسم را در یک لحظه بگویی.
ارکانی و دیگران بر این باورند که(LHC (larg hadron collider قادر است به جواب دادن این سوال کمک کند. اگر تئوری او تایید شود، این اولین پیشرفت در زمینه فیزیک ذرات و تصورات ما در مورد فضا زمان اطرافمان از زمان انقلاب انیشتن در این رشته تا به امروز می باشد. جوایزی که وی دریافت کرده: در سال 2005 جایزه فی بتا کاپا از دانشگاه هاروارد. در سال 2003 کسب مدال گریبو از انجمن فیزیک اروپا . و کمگ هزینه های متعددی در سال 2002
پروفسور ارکانی در wikipedia :
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط نیلوفر سبزیکاری
,
|
|
مصاحبه با نخستين استاد فيزيك زن ايران در آسايشگاه سالمندان
نخستين بانوي استاد فيزيك ايران بعد از بنيانگذاري نخستين رصدخانه و تلسكوپ خورشيدي تاريخ نجوم ايران، فارغ التحصيلي از دانشگاه سوربن پاريس و 30 سال تدريس در دانشگاه هم اكنون با خيالي آسوده و خاطراتي خوش بر روي تخت آسايشگاه سالمندان، تنها افتخار خود را تربيت دانشجويان موفق (استادان امروز) ميداند.
آلينوش طريان در سال 1299 در خانواده ارمني در تهران متولد شد. وي در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك از دانشكده علوم دانشگاه تهران فارغالتحصيل و در مهرماه همان سال به سمت كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام شد و يكسال بعد به عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد. پس از تلاش بينتيجه براي متقاعد كردن استادش (دكتر حسابي) براي كمك به اعزام وي به خارج از كشور، با هزينه شخصي خود به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت. دانشنامه دكتراي دولتي را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956 ميلادي(1335 شمسي) دريافت كرد و به دليل خدمت به كشورش پيشنهاد كرسي استادي دانشگاه سوربن را رد كرد و به ايران بازگشت و با سمت دانشيار فيزيك رشته ترموديناميك در گروه فيزيك مشغول به كار شد. در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصدخانه فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد و وي براي اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340 به مدت 4 ماه به آلمان رفت و بعد از انجام مطالعات به ايران بازگشت. 3 سال بعد در تاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و بدين ترتيب او اولين فيزيكدان زن است كه در ايران به مقام استادي رسيد. در تاريخ 29 آبان سال 45 عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران انتخاب شد و در سال 48 رسما به رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمدهاي داشت، فعاليت خود را آغاز كرد. وي كه اولين كسي بود كه در ايران درس فيزيك ستارهها را تدريس كرد، در سال 58 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي نائل شد.
عزتالله ارضي رئيس انجمن فيزيك ايران كه مدتي دانشجوي آلينوش طريان بوده است در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت: استاد طريان بسيار مهربان بود، با دانشجويان به صورت دوستانه و محترمانه رفتار ميكرد و با همه دوست بود. منش و برخورد انساني از ويژگيهاي بارز وي است. وي يكي از تاثيرگذاران بر علم فيزيك خورشيدي در ايران بود كه منجر به رشد شاخه اختر فيزيك و فيزيك ستارهها شد.
آلينوش طريان منزل خود را وقف كرده و از آنجا كه فرزند و بستگاني در ايران ندارد هم اكنون در خانه سالمندان به سر ميبرد. براي گفتوگو با نخستين بانوي استاد فيزيك ايران به همراه يكي از همكاران قديمياش به آسايشگاه سالمندان توحيد رفتيم. با روي باز و در حالي كه شادي و رضايت در چهرهاش نمايان بود از ما استقبال كرد و با لبخند ما را دعوت به نشستن كرد. وقتي از وي خواستيم خاطرهاي از دوران تدريسش در دانشگاه براي ما تعريف كند، خندهاي كرد و گفت: تمام خاطراتي كه در دروان تدريس داشتم براي من شيرين است. من دانشجوها را خيلي دوست داشتم و بالطبع دانشجوها هم من را خيلي دوست داشتند و اين مسئله باعث شده بود تا كوچكترين ناراحتياي در دوران تدريسم احساس نكنم و با دانشجويانم مثل دوست رفتار ميكردم و اصلا خودم را نميگرفتم. معلم بايد مهربان باشد زيرا مهرباني را بايد به دانشجوها و دانش آموزانش ياد دهد چرا كه اين جوانان آينده كشور هستند . اگر اساتيد بداخلاق باشند، نميتواند درس اخلاق بدهند.
* بهترين خاطره
30 سال تدريس در دانشگاه تهران و تاسيس رصدخانه خورشيدي در ايران.
* علت اصلي موفقيتتان در دوران تدريس
رفتار انساني. يكي از همكارانم روزي از من پرسيد چرا اينقدر دانشجوها به شما سر ميزنند و با شما صحبت ميكنند در حالي كه اين دانشجويان پيش من نميآيند. من در جواب او گفتم حتما رفتارت طوري نبوده كه بتواند دانشجويان را جذب كند.
* براي سفر به فرانسه از بورس تحصيلي استفاده كرديد؟
در دوران تحصيل هميشه نمرات بالا داشتم و مورد توجه معلمين و اساتيد بودم. در زماني كه ليسانس گرفتم از استاد خود براي گرفتن بورس كمك خواستم اما وي به دليل اينكه من زن بودم با بورس من موافقت نكرد و به من گفت تا الان هم زيادي درس خواندم. پدرم گفت من ميتوانم هزينه تحصيل تو را در فرانسه تقبل كنم و بورس را براي افرادي بگذار كه واقعا احتياج دارند. با هزينه شخصي به فرانسه رفتم و دكتراي خود را از دانشگاه سوربن گرفتم و سپس با وجود پيشنهاد كرسي استادي در دانشگاه سوربن به كشورم بازگشتم.
* چه چيزي باعث شد اين پيشنهاد را رد كنيد؟
من علاقه داشتم به كشورم، ايران، خدمت كنم. وگرنه در همان فرانسه در حالي كه هنوز فارغالتحصيل نشده بودم، از من دعوت به كار كردند و در جواب استاد فرانسويم كه ميخواست من را استخدام كند گفتم كه من بايد برگردم به كشورم و فقط براي بهتر خدمت كردن به كشورم براي تحصيل به فرانسه آمدم. بعد از برگشتن به ايران، خيليها به من ميگفتند كه حماقت كردي، اما من چون وظيفه خودم ميدانستم كه برگردم، برگشتم و از برگشتنم به ايران پشيمان نيستم زيرا كه توانستم دانشجويان خوبي تحويل جامعه بدهم و اين مسئله باعث دلخوشي من است.
* سفري هم به آلمان داشتيد؟
دولت آلمان بورس مطالعاتي رصدخانه فيزيك خورشيدي را به ايران داد كه از ميان همكاران در دانشگاه تهران من انتخاب شدم و به مدت چند ماه براي فعاليت تحقيقاتي به اين كشور سفر كردم.
* چطور شد كه به فكر تاسيس رصدخانه خورشيدي افتاديد؟
وقتي به ايران برگشتم و در دانشگاه مشغول به كار شدم ، درخواست كردم كه رصدخانه خورشيدي راهاندازي شود تا دانشجويان بتوانند مطالعات و تحقيقات خود را در اين رصدخانه انجام دهند. رصدخانه خورشيدي با نظارت من افتتاح شد.
* به چند زبان خارجي آشنايي داريد؟
مادرم در سويس تحصيل كرده بود. هم مادرم و هم پدرم به زبان فرانسه، فارسي و ارمني مسلط بودند و بسياري از مواقع با هم به زبان فرانسه صحبت ميكردند. من و برادرم هم كه از كودكي به زبان ارمني و فارسي آشنا بوديم براي فهميدن حرف والدينمان زبان فرانسه هم ياد گرفتيم و آنها را غافلگير كرديم.به زبان تركي و انگليسي نيز آشنايي دارم. زيرا بسياري از مقالات و مجلات علمي به زبان انگليسي هستند.
* از حقوق خود راضي بوديد؟
من حقوق بسيار كمي دريافت ميكردم. متاسفانه در ايران، ارزش اساتيد را نميدانستند. بعد از فارغالتحصيلي يكي از دوستان پدرم كه شركت داشت به من پيشنهاد كار با حقوقي تقريبا 10 برابر داد اما به خاطر علاقه به تحصيل، حرفه خود را رها نكردم. متاسفانه ارزش دانشمند در كشور ما هنوز به جايگاه واقعي خود نرسيده است.
* تا كنون سفري به ارمنستان داشتيد؟
متاسفانه تا به حال به ارمنستان سفر نكردم و اين آرزوي دوران جواني من بود. زمان قبل از انقلاب مرزهاي ارمنستان بسته بود و اگر كسي به اين كشور سفر ميكرد از كار اخراج ميشد، نتوانستم سفر كنم و بعد از انقلاب هم ديگر توانايي سفر به اين كشور را نداشتم.
*اگر بتوانيد به عقب بازگرديد، چكار خواهيد كرد؟
اگر به زمان قديم برگردم بازهم همين راه را ادامه ميدهم و تغييري در زندگي خود نخواهم داد چون به تحصيل و تدريس خيلي علاقه داشتم من افتخار ميكنم كه توانستم در دانشجويانم عشق به فيزيك ايجاد كنم. بسياري از دانشجويان من هماكنون استاد دانشگاه هستند و در زمينه فيزيك حرف براي گفتن دارند.
* توصيهاي به اساتيد و دانشجويان داريد؟
اساتيد بايد به طور مرتب مطالعه داشته باشند و بايد اطلاعات خود را مطابق با مطالب روز كنند و دانشجويان هم بايد خوب درس بخوانند.

آينوش طريان، اولين استاد فيزيك زن ايران و بنيانگذار اولين رصدخانه خورشيدي
 |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط نیلوفر سبزیکاری
,
|
|
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!
1-اوبا سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.
2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.
3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.
4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.
5 علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟
6-او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟ راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
7-الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود. وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند. 8-راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد. اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد. هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط نیلوفر سبزیکاری
,
|
|
جورج جان تامسون
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
ارشمیدس
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
نیوتون
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
الکساندر گراهام بل
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
آمپر
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
جرج سيمون اهم
برای مشاهده تن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
اویلر
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
ماری کوری بانوی برجسته جهان
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
پروفسور عبدالسلام
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
خوارزمی
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
دکارت
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
دکتر محمد هشترودی
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
کارولین هرشل
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
مایکل فاراده
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
گالیله
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
لاپلاس
برای مشاهده متن ب روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
ماکسول
برای مشاهده متن بر وری ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
مونژ
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
نیکلا کپرنیک
برای مشاهده متن بر وری ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
نیکولا تسلا
برای مشاهده متن بر وری ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
هوک
برای مشاهده متن بر روی ادامه متن کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
والتر بروخ
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
یوهانس کپلر
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
ولتا
برای مشاهده متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
|
|
 |
|
|
|
ادیسون
  
برای مشاهده ی متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. |
|
 |
|
|
|
بیل گیتس
برای مشاهده متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید |
|
 |
|
|
|
زندگینامه آلبرت انیشتین 
برای مشاهده ی متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید |
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
هیچگاه با من موافقت نکن.مرا تایید نکن.حداقل کمی تامل کن وبلافاصله تایید نکن.از تو نمیخواهم که مرا تایید کنی.میخواهم که به دنبال سخن ردی در مقابل سخن من باشی.به من اجازه نده که به خودم مغرور شوم.بگذار که از تو یاد بگیرم.بر من است که سطح تحمل ابهامم را بالا ببرم.
سلام سلامی به گرمی دل پاکتون .همچنین سلامی مخصوص به معلمان وسمپادی های عزیز. به وبلاگ من خوش اومدید. امیدوارم نهایت استفاده رو از مطالب این وبلاگ ببرید. من برای تکمیل این وبلاگ به نظرات شما نیازمندیم. شما می توانید نظرات و انتقادات و خواسته ها ی خود را (پیرامون مطلب خاصی) در قسمت نظرات بنویسید. تا من طی 24 ساعت به آن پاسخگو باشم و اگر مطلبی خواسته باشید در مورد آن مطالبی در وبلاگ بنویسم. راستی خوشحال میشم تو قسمت نظر سنجی هم شرکت کنید.
با تشکر مدیر وبلاگ.(ن.سبزیکاری)
|
|
|
|
|