روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت« چیزی از من بخواهید٬ هر چه که باشد٬ شما را خواهم داد. سهم تان را از هستی طلب کنید٬ زیرا خدا بسیار بخشنده است. »
وهرکه آمد٬ چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن ودیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست وآن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد ویکی آسمان.
در این میان کرمی کوچک جلو آمد وبه خدا گفت: « خدایا٬ من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز نه جثه ای بزرگ٬ نه بالی نه پایی٬ نه آسمان و نه دریا٬ تنها کمی از خودت٬ تنها کمی از خودت به من بده.»
وخدا نور به او داد.نام او کرم شب تاب شد.
خدا گفت: « آن که نوری با خود دارد٬ بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.»
و رو به دیگران گفت: « کاش میدانستید که این کرم کوچک٬ بهترین را خواست٬ زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.»
هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد.وقتی ستاره ای نیست. چراغ کرم شب تاب روشن است وکسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.
در منزل حافظ : رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور! بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام زان زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!
در منزل سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک را گر فرصتی دادی به دستم
در منزل فردوسی : نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب
در منزل خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
در منزل مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم ! برگو به من پیغام خود.. هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم.. جان تو را قربان شوم!
در منزل بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! الهی مو به قوربون صدایت! چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت !
در منزل منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد رویم!
در منزل نیما : چون صداهایی که می آید شباهنگام از جنگل از شغالی دور گر شنیدی بوق بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم در فضایی عاری از تزویر ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
در منزل شاملو : بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت سنگواره ای از دستان آدمیت آتشی و چرخی که آفرید تا کلید واژه ای از دور شنوا در آن با من سخن بگو که با همان جوابی گویم تانگاه که توانستن سرودی است
در منزل سایه : ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
در منزل فروغ : نیستم... نیستم... اما می آیم... می آیم... می آیم با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم .. می آیم و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند سلامی دوباره خواهم داد...
خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟» پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید» خدا لبخندی زد و پاسخ داد: « زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟» من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟» خدا جواب داد.... « اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند» «اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند» «اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند» «اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند» دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت.... سپس من سؤال کردم: «به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟» خدا پاسخ داد: « اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند» « اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند» «اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند» « اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند» « یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است» « اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند» « اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند» « اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند» باافتادگی خطاب به خدا گفتم: « از وقتی که به من دادید سپاسگذارم» و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟» خدا لبخندی زد و گفت... «فقط اینکه بدانند من اینجا هستم» « همیشه»
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و بحث ديني و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری درراه خدا انجام بدن به بهشت برن! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! خنده داره . اینطور نیست؟! دارید می خندید؟ دارید فکر می کنید؟
..........استاد میآموزد که: اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آنچه را که دیگران نمیبینند، شما میبینید، و آنچه را که دیگران نمیشنوند، شما میشنوید. او شاگردانش را نهیب میزند که: سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود. عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید. ستار است، شما هم ستار باشید. باگذشت است، شما هم با گذشت باشید. مهربان است، شما هم مهربان باشید. خالص است، شما هم خالص باشید. درستکار، نیکپندار و نیکو رفتار است، شما نیز اينچنين باشید. دروغ نمیگوید، شما هم صادق باشید. ریا نمیکند، شما هم بیریا باشید. تهمت نمیزند، شما هم تهمت نزنید....... همه چیز خود را به پای معشوق میریزد، شما هم اینگونه رفتار كنيد. استاد میآموزد که: در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشویم؛ از خورشید، کوه، دریا، آسمان پرستاره، كوير دلربا، دشتها و چمنزارهاي سرسبز و وسيع، درخت و سایة آن، طبيعتِ دست و دلباز و .... بخشندگیِ بدونِ تبعیض را بياموزيم؛ عشق را نفروشیم و در مقابلش چیزی نخواهیم؛ با تمامی وجود، آنرا نثار کنیم؛ نبايد برای ارایه عشق، دکان باز کرد؛ از امروز تمامی دکانهای عشق را تعطیل کنیم و در تابلوئی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم:
اينجا عشق، فروشی نیست.
بیائید آنرا به همه، حتی به کسانی که نمیخواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم..........
اين فرشته ساده است و خط خطي ست سر به زير و يك كمي خجالتي ست بوي سيب مي دهد ، لباس او دامنش حرير سبز و صورتي ست گوشواره هايش از ستاره است تاجش از شهاب سنگ قيمتي ست سرمه هاي نقطه چين چشم هاش ريزه هايي از طلاست ، زينتي ست تكه اي بهشت توي دستش است خنده هاي كوچكش قيامتي ست دشمني هميشه در كمين اوست دشمنش، بد و حسود و لعنتي ست هاج و واج مانده روي اين زمين او فرشته اي غريب و پاپتي ست * اين فرشته راستش خود تويي قصه فرشته ات حكايتي ست
Did you know that those who appear to be very strong in heart, are real weak and most susceptible? آیا میدانستید آنهایی که از نظر احساسی بسیار قوی به نظر میرسند در واقع بسیار ضعیف و شکننده هستند
Did you know that those who spend their time protecting others are the ones that really need someone to protect them? آیا میدانستید که آنهایی که زندگیشان را وقف مراقبت از دیگران میکنند خود به کسی برای مراقبت نیاز دارند
Did you know that the three most difficult things to say are: I love you, Sorry and help me آیا میدانستید که سه جمله ای که بیان آنها از همه جملات سخت تر است دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن میباشد
Did you know that those who dress in red are more confident in themselves? آیا میدانستید که کسانی که قرمز میپوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود بر خوردارند
Did you know that those who dress in yellow are those that enjoy their beauty? آیا میدانستیدکه کسانی که زرد میپوشند از زیبایی خود لذت میبرند
Did you know that those who dress in black, are those who want to be unnoticed and need your help and understanding? و آیا میدانستید که کسانی که لباس مشکی به تن میکنند نمیخواهند مورد توجه قرار گیرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند
Did you know that when you help someone, the help is returned in two folds? آیا میدانستید که زمانی که به کسی کمک میکنید اثر آن دوبار به سوی شما بر میگردد
Did you know that it's easier to say what you feel in writing than saying it to someone in the face? But did you know that it has more value when you say it to their face? و آیا میدانستید که نوشتن احساسات بسیار آسانتر از رودرو بیان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسی بیشتر است
Did you know that if you ask for something in faith, your wishes are granted? آیا میدانستید که اگر چیزی رابا ایمان از خداوند بخواهید به شما عطا خواهد شد
Did you know that you can make your dreams come true, like falling in love, becoming rich, staying healthy, if you ask for it by faith, and if you really knew, you'd be surprised by what you could do. آیا میدانستید که شما میتوانید به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید رویاهایی مانند عشق ثروت سلامت اگر آنها رابا اعتقاد بخواهید و اگر واقعا این موضوع را میدانستید از آنچه قادر به انجامش بودید متعجب میشدید
But don't believe everything I tell you, until you try it for yourself, if you know someone that is in need of something that I mentioned, and you know that you can help, you'll see that it will be returned in two-fold. اما به آنچه من به شما میگویم ایمان نیاورید تا زمانیکه خودتان آنها را امتحان کنید اگر شما بدانید که کسی نیاز به چیزی دارد که من گفتم و بدانید که میتوانید به او کمک کنید متوجه خواهید شد که آن چیز دوبار به سوی شما باز خواهد گشت
خدايا! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم؛ همانی که وقتی دلش می گيرد و بغضش می ترکد، می آيد سراغت. من همانی ام که هميشه دعاهای عجيب و غريب می کند و چشمهايش را می بندد و می گويد: من اين حرفها سرم نمی شود. بايد !دعايم را مستجاب کنی
همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برايت لوس می کند؛همانی که نمازهايش يک در ميان قضا می شود و کلی روزه ی نگرفته دارد؛همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف می زند و گاهی بدجنس می شود. البته گاهی هم خودخواه،گاهی هم دروغگو. حالا يادت آمد من کی هستم؟ البته می دانم که مرا خيلی خوب می شناسی. تو اسم مرا ....می دانی و اينکه کجا زندگی می کنم اما
خدايا! اما من هيچ چيز از تو نمی دانم. هيچ چی که دروغ است؛چرا يک کمی می دانم. اما اين يک کمی خيلی کم است. راستش چند وقتی است که چند تا تصميم جديد گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم،دوست دارم بهتر باشم. من يک عالم سئوال دارم؛سئواهايی که هيچ کس جوابش را بلد نيست. دوست دارم تو جوابم را بدهی. قول می دهی؟ راستی يادت باشد اين حرفها يک راز است خدا! راز من و تو. خواهش می کنم به کسی چيزی نگو؛حتی به مادرم
از يک جايی شروع کن. تو هم يک جوری سر صحبت را با خدا وا کن. يک کم از خودت بگو. درست است که خدا خوب تو را می شناسد، اما عيبی هم ندارد خودت را به او معرفی کنی. راستی تو چه برنامه ای داری؟می خواهی توی دفترت چه کار کنی؟به خدا چه می خواهی بگویی؟ چه می خواهی برايش بنويسی؟
۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید
۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید
۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید
۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند
۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید
۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند هیچ وقت هیچ کدام را دور نریزید
۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست خودتان پیدا میکنید
همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران
۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش جای دارد
۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که او مشتاقانه عشقش را نثار میکند
۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد
ای مسافر ای جداناشدنی گامت را آرامتر بردار از برم آرامتر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم آه که نمی دانی سفرت روح مرا به دو نیم می کند و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید . بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را مسافر من آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش با من سخنی بگو مگذار یکباره از پا درافتم فرق صاعقه وار را بر نمی تابم جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز آرام تر بگذر تو هرگز مشایعت کننده نبودی تا بدانی وداع چه صعب است وداع توفان می آفریند اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی باران هنگام طوفان را که میبینی آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری من چه کنم تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است ای پرنده دست خدا به همراهت اما نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست از خود تهی شده ام نمی دانم تا بازگردی مرا خواهی دید
خدايا! می توان با يک زيرانداز ساده زير سقف آسمان خوابيد و دغدغه نداشت
می توان شب به شب با نان خالی عشق ساخت و غمی به دل راه نداد
می توان لبخند ها راغنيمت شمرد و فقط در خلوت اشک ريخت
می توان بی هيچ غصه ای نفس کشيد و دلشوره ای نداشت و از اندوه و رنج، آه کشيد
خدايا! سوزش سرما هم بی معنا می شود اگر وجود آدم را از عشق و صفا گرم کنی
می توان ياسی چيد و می توان آن را به ديگران هديه داد و دل ها را با کينه غريبه ساخت و بذر مهربانی پاشيد
می توان..... اگر تو بخواهی ، اگر تو کمک کنی
خدايا ! ناله هايم را بشنو و به خاطر بسپار. بشنو و به من بگو که پنجره های زندگی از کدامين سو به روی من گشوده شد که من در طول عمر کوتاه من،هرگز طلوع و غروب خورشيد را نديدم
خدايا! بسته دلی براِت می فرستم. وقتی آن را باز می کنی مواظب باش
شیوانا درراه مدرسه ازکناردرختی می گذشت. مرد جوانی را دید که تنها به درخت تکیه داده وبه خورشید درحال غروب می نگرد. شیوانا کنارمرد نشست ومسیرنگاهش راتعقیب کردوآهسته زیرلب زمزمه می کرد: الان همه فرشته ها آرزو دارند که مثل ما آدم ها فرصت زندگی داشتند و می توانستند دمی به افق این آسمان زیبا خیره شوند. ای خوشبخت تر از فرشته ها این جا چه می کنی؟مرد جوان لبخند تلخی زد وپاسخ داد: شکست سختی را در زندگی تجربه کرده ام . تقریبا همه چیزم را از دست دادم و بعد ازایام شادی آسایش سخت ترین لحظات را تجربه کردم. باخودم فکر می کنم آیادوبارهروشنایی به زندگی من بر می گرد؟
شیوانا با انگشتانش به دور دست ترین نفطه آسمان جایی که خورشید غروب می کرد اشاره کرد و گفت :آن جا آن دورها جایی است که الان خیلی ازآدم های نا موفق و شکست خورده هم زمان دارند به آن نقطه آسمان نگاه می کنند.بعضیاز آنهادیگرامیدی به طلوع خورشید ندارند.این ها همان هایی هستند که فردا نا امید تر و مایوس تر از امروزند.اما عده ای دیگر هستند که می دانند برای دیدن خورشید کافی است کمی صبر و تحمل داشته باشند و در کنار شکیبایی باید جهت نگاهشان را هم عوض کرده و به سمت مخالف غروب چشم بدوزند ،یعنی به سمت شرق که خورشید طلوعمیکند خیره شوند و منتظر طلوع فجر در سپیده دم باشند.
اگر تو می خواهیهمین جا بنشینی و فقط در سمت غروب منتظر طلوع و روشنایی باشی باید به تو بگویم که این امر محقق نخواهد شد و اگر خیلی خوش شانس باشی فردا همین موقع دوباره شاهد غروب خورشید خواهی بود.
اما اگر رویت را به سمت مقابل غروب یعنی به سمت طلوعآفتاب بر گردانی و کمی صبر و امید داشته باشیخواهی دید که به زودیخورشید با زیباترین جلوه هایش،آسمان را پر خواهد کرد.اگر می خواهی روشنایی را ببینیچشمانت را از این سمت غم افزا بر گردان و به سمت افق دیگری خیره شوو صد البته کمی هم صبر داشته باش!
عشق مانند هوا همه جا موجود است تو نفسهايت را كمي جانانه بكش
مجتبي كاشاني))
*********
عشق بورز، به توعشق خواهند ورزید .
عشق مانند دو بخش یک فرمول جبری ، تعادل ریاضی دارد.
((رالف والدوامرسون))
*********
با هم بایستید ، لیک نه چندان نزدیک هم، چرا که ستونهای معبد جداگانه می ایستند و سرو و بلوط در سایه هم نمی بالند.
((خلیل جبران))
*********
خداعشق است. عشقی که هنگام نفوذ به درون ما نرم می کند، ناب می کند، تازه می کند، بازسازی می کند و درون را بازمی سازد.
((پائولوکوئیلو))
*********
تکه ها یی از عشق را دو انگشتی بر دار ، خواهی دید از تمامی کاخ های دنیا برایت لذت بخش تر است.
((افلاطون))
********
دوستت دارم را من به دلاویز ترین شعر جهان یافته ام این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن! که فشانی بردوست راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.
((فریدون مشیری))
*********
عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند و نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر.کلمات مهر انگیز می توانند کوتاه باشند ، اما طنین رسایی دارند.
((مادرتزرا))
*********
در عشق ، جمع یک بعلاوه می شود یک و نه دو. در ژرفای عشق دو بودن ناپدید می شود منطق ریاضی متعالی می گردد و دیگر بکار نمی آید. در ژرفای عشق ، دو تن دیگر دو تن نیستند ، یکی خواهند شد.آنها همچون یک تن احساس می کنند . یک واحد سازمانندو یک لذت سرشار از وجد و سرور.
((اوشو))
*********
آنجا که امکان نفرت هست، امکان عشق هم هست . فقط کافیست از میان این دو یکی را انتخاب کنیم.
((پائولوکوئیلو))
*********
من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهی چون شیشه بی طاقت است. طوفانهای حوادث مرا تکان نمی دهد ولی از یک نسیم ملایم محبت به خود می لرزم.
((نظام وفا کاشانی))
*********
ابتدا بطور کامل بیاموز چطور می توان (( یک نفر )) را دوست داشت ، تنها در این صورت است که می توان(( همه )) را دوست داشت.
((ویکاس مالکانی))
********
بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی. کمتر عشق بورزی کمتر خواهی بود. توان عشق ورزیدن تو ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو ترازوی وجودت.
((اوشو))
*********
خوشبخت آن کسی است که خدا به او دلی بخشیده که شایسته عشق و سوز و گداز است. هر کس اوضاع عالم و قلب انسانی را در آیین دوروی عشق و درد ندیده باشد او هیچ حقیقت ندیده و از دنیا چیزی نفهمیده است.
((ویکتور هوگو))
*********
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
((سهراب سپهری))
*********
به یکدیگر عشق بورزید ، اما عشق را دست و پاگیر نکنید .
بگذارید عشق دریای متلاطم میان ساحل های روحتان باشد.
پیاله یکدیگر را پر کنید اما از یک پیاله ننوشید .
نان خود را به یکدیگر ببخشید ، اما از یک قرص نخورید.
با هم بخوانید و برقصید و خرم باشید ، اما بگذارید هر کدامتان تنها باشد.
((خلیل جبران))
*********
مهربانی که به کلام در آید ، پدید آورنده اطمینان خواهد بود.
مهربانی که به اندیشه در آید پدید آورنده ژرف نگری خواهد بود.
مهربانی که به دیگران بخشیده شود پدید آورنده عشق خواهد بود.
((لا ئودزو))
*********
مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی.
((کریستوفر مارلو))
*********
خداوند در شب بیداری ها با توست و اشک هایت را با عشق خود پاک می کند.
((پائولوکوئیلو))
*********
خداوند به تمام سوالات بندگان تنها به یک روش پاسخ می دهد : عشق و عطوفت.
((ویکاس مالکانی))
*********
تلاش نکن زندگی را بفهمی ، زندگی را زندگی کن ! تلاش نکن عشق را بفهمی ، عاشق شو! و چنین است که خواهی دانست . این دانستن حاصل تجربه توست. این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست. هر چه بیشتر بدانی در می یابی که هنوز چیزهای بیشترو بیشتری باقی است تا بدانی.
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانهء ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دگر خانهء دوست کجاست؟
اینک که در آستانه ی شکستن ،دستان پر از نیازم را عاجزانه به در گاهت دراز کرده ام مرا از خوان کرمت بی نصیب مگذار.
مرا دریاب که سخت دلتنگ توام و کویر عطشناک قلبم تشنه ی یک جرعه باران رحمت توست.
اینک که پس از:
سالها،
ماهها،
هفته ها ،
روزها ،دقیقه ها،
ثانیه ها و لحظه ها
دوباره چشم به دل آسمان پر ستاره ات دوخته ام تا دوباره ستاره ی گم شده ام را جستجو کنم،تو را در بیکرانه گی آسمان چگونه بیابم؟!دل زنگار گرفته ام را به قطره های زلال رحمت شستشو ده.
امشب دلتنگ تمام دلتنگی های خویشم وچون همیشه ،چشم انتظار لطف و محبت
بی دریغت
ای فریاد رس تمام لحظه های وحشت تنهایی و سردر گمی و بی پنا هی ام .
دوستای گلم این مطلبو بخونید.اما فقط نخونید.بهش گوش کنید و تک تک جمله هاشو لمس کنید، حس کنید و بهشون عمل کنید.خواهش می کنم. امتحانش مجانیه.
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر. عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش. سازنده ترين كلمه صبز است... براي داشتنش دعا كن. روشن ترين كلمه امید است... به آن اميدوار باش. ضعيف ترين كلمه حسرت است ... آن را نخور. تواناترين كلمه دانش است .... آن را فراگير. محكم ترين كلمه پشتکار است ... آن را داشته باش. سمي ترين كلمه شانس است ... به اميد ان نباش. لطيف ترين كلمه لبخند است ... آن را حفظ كن. ضروري ترين كلمه تفاهم است ... آن را ايجاد كن. سالمترين كلمه سلامتی است ... به آن اهميت بده. اصلي ترين كلمه اعتماد است .... به آن اعتماد كن. دوستانه ترين كلمه رفاقت است.... از آن سوء استفاده نكن. زيباترين كلمه راستی است ... با آن رو راست باش. زشت ترين كلمه دورویی است ... يك رنگ باش. ويرانگر ترين كلمه تمسخر است ... دوست داري با تو چنين شود؟ موقررترين كلمه احترام است .... برايش ارزش قايل شود. آرامترين كلمه آرامش است ... به آن برس. عاقلانه ترين كلمه احتیاط است ... حواست رو جمع كن. دست و پاگير ترين كلمه محدودیت است .... اجازه نده مانع پيشرفت بشود. سخت ترين كلمه غیر ممکن است .... وجود ندارد. مخرب ترين كلمه شتابزدگی است ... مواظب پلهاي پشت سرت باش. تاريك ترين كلمه نادانی است ... آن را با نور علم روشن كن. كشنده ترين كلمه اظطراب است ... ان را ناديده بگير. صبور ترين كلمه انتظار است .... منتظرش بمان. بي ارزش تري كلمه بخشش است ... سعي خود را بكن. قشنگ ترين كلمه خوشرویی است ... راز زيبايي در آن نهفته است. تميزترين كلمه پاکیزگی است ... اصلا سخت نگير. رساترين كلمه وفاداری است .... سر عهدت بمان. تنها ترين كلمه گوشه گیری است ... بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
و هدفمند ترين كلمه موفقیت است.... پس پيش به سوي آن!
وقتی این جملات رو خوندم خیلی به دلم نشست واسه همین گذاشتم اینجا.
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
....................
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد .
یادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يك كسي بهتر از بودنشه، چشمات رو ببند و اون لحظه اي كه كنارت نباشه رو بخاطر بيار اگه چشمات خيس شد، بدون به خودت دروغ گفتي و هنوز دوستش داری.
بسياري از مردم شادي هاي کوچک را به اميد خوشبختي بزرگ از دست ميدهند .
به آساني در يك دقيقه مي توان يك نفر را خرد كرد، مي توان در يك ساعت يك نفر را دوست داشت، مي توان در يك روز عاشقش شد، اما يك عمر طول مي كشد تا بتوان يك نفر را فراموش كرد.
دکتر شريعتي ميگه وقتي نميتوني فرياد بزني ناله نکن!!خاموش باش قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟ تو محکومي به زندگي کردن تا شاهد مرگ آرزوهاي خودت باشي .
اگر محبت نبود ، نه طلوعي بود و نه غروبي . نه بهاري بود و شکفتن گلها و نه نغمه هاي شورانگيز بلبلان . نه کوهساري وجود داشت و نه آبشاري ، نه امواج غلطان درياها به چشم ميخورد و نه ستارگاندر آسمانها چشمک مي زدند . اگر عشق و دلدادگي نبود شوريدگان به دنيا نمي آمدند و اشعار نغز و زيبا سروده نمي شد . اگر سوز و گداز دلدادگان نبود کوه بيستون شکافته نمي شد و ذوق و هنر هرگز تولد نمي يافت ، ديگر معلم شوريده دلي پيدا نمي شد و کلاسهاي درس تعطيل مي گرديد .
دفتر زندگي با کلمه عشق و محبت آغاز شد و جلوه هاي گوناگون جمال و کمال در کل هستي پديد آمد . انسانها هم که جزئي از نظام کلي هستي هستند با عشق متولد مي شوند با دلدادگي به تلاش و کوشش مي پردازند و در آخرين لحظات زندگي سرشار و لبريز از عشق و دلدادگي چون حبابها به اقيانوس هستي و ابديت مي پيوندند . پس آغاز و سرانجام زندگي و هستي از مهر و محبت آکنده است و آنان که از عشق و دلدادگي خبري ندارند نامشان در دفتر و جريده انسانها ثبت و ضبط نمي شود
اینجا شب است.یک شب نوئل و من از تو بسی دورم؛ خیلی دور؛ اما تصویر تو آنجا روی میز هست؛ تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست.اما تو کجایی؟ آنجا در صحنهء پر شکوه تئاتر هنر نمایی می کنی؟شاهزاده خانم باش و بمان؛ ستاره باش و بدرخش؛اما قهقههء تحسین آمیز تماشاگران ؛ عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را مغرور نکند.
اگر تو را فرصت هوشیاری داد؛نامهء پدرت را بخوان.
صدای کف زدن های تماشگران گاه تو را به آسمانها خواهد برد؛ برو! آنجا برو؛ اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن؛ زندگی آن دوره گردان کوچه های تاریک راکه با شکم گرسنه می روند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم.من درد گرسنگی را چشیده ام؛ من درد بی خانمانی را کشیده ام؛و حتی از اینها بیشتر؛ من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند اما سکهء صدقهء رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند؛ احساس کرده ام.
با اینهمه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
دخترم در دنیایی که تو زندگی میکنی تنها خوشی نیست. نیمه شب؛ هنگامی که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی؛ آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن اما حال آن راننده تاکسی که تورا به منزل می رساند بپرس؛ حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباسهای بچه اش نداشت؛ پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار.
گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد؛مردم را نگاه کن؛ زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یکبار با خود بگو: من هم یکی از آنان هستم. آری تو هم یکی از آنان هستی دخترم؛ نه بیشتر!
هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را نیز می شکند...
گاهی توی اون دورترین پیچ خوردگی مغز آدم سوالایی زاییده میشن که شاید نشه جوابشو داد یا جواب دادن بهش نیازمند تفکر و شعور بالایی باشه. منم خیلی وقته یه سوالی تو سرم میچرخه تا شاید جوابش پیدا بشه. فکر میکنم این سوال وقتی زاییده شد که تو کتابی خوندم < هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان نومید نیست (رابیندرانات تاگور)>
من نمی دونم چرا خدا انسان رو آفرید و چرا با اینهمه آدم که آفرید و از دنیا برد هنوز خسته نشده!
آخه ما آدما چه گلی به سر خدامون زدیم جز اینکه فراموش کردیم هرچی بهمون داده! یادمه از یه نفر علت آفرینش انسان رو پرسیدم گفت خدا میخواست قدرتشو به نمایش بذاره. ولی مثله اینکه جواب من نبود. آخه خدا که احتیاجی به این کار نداره. خیلی دلم میخواد به نتیجه ای برسم.
گل نيلوفری كه در مرداب مي رويد... تا هر کسی بداند در سختي ها بايد ... زيباترين ها را بيافريند...
من آمده ام تا حرفى بگويم و آن راخواهم گفت. اگر پيش از به زبان آوردن آن مرگ مرا دريابد، فردا آن را بر زبان مى آورد. زيرا هيچ رازى را در كتاب ابديت پنهان نمى گذارد.
من آمده ام تا در شكوه و روشنايى عشق و زيبايى، زندگى كنم.
من اينجايم، زنده، مردم نمى توانند مرا از زندگيم تبعيد كنند...
اگر آنها چشمانم را در آوردند من به نجواى عشق و نغمه هاى زيبايى و سرور گوش خواهيم سپرد. اگر آنها بخواهند مرا از شنيدن باز دارند، من وجد و سرور را در نوازش نسيم خواهم يافت كه آميخته اى است از رايحه زيبايى و حلاوت نفس هاى عاشقان و اگر هوا را از من دريغ كنند من با روحم زندگى خواهم كرد؛ زيرا روح، خواهر عشق و زيبايى است...
من آمده ام تا براى همه و در ميان همه باشم. روزهايى خواهند آمد كه آنچه من اكنون در خلوت خويش انجام مى دهم، در پيشگاه مردم آشكار و باب خواهند شد.و آنچه من امروز با يك زبان مى گويم ، فردا آن را با زبانهاى بى شمار باز خواهند گفت...
● دوست داشتن آدمهاي فقير زوج ثروتمند ميخواهند، آدمهاي زشت زوج زيبا طلب ميكنند، آدمهاي ترسو زوج شجاع و...، پس هرانسانی آن چه را ندارد در يار خود جست و جو ميكند. اين يعني تقسيم نداشتن ها. روح هاي بزرگ فقط از روحهاي بزرگ سيراب ميشوند. آب و رنگ و خط و خال، پول و علم و شهرت و ... فقط روح هاي كوچك را سيراب ميكند. آنان كه از چشمه هاي جوشان روح هاي بزرگ برخوردار اند، هر چه مي نوشند تشنه تر مي شوند. زيبايي، پول حتی علم(مدرك) و شهرت و هنر(به معناي رايج اش) همه بدست آوردني و از دست دادني هستند. اما ژرفاي روح اگر دست آوردني باشد مسلماًًًً از دست دادني نيست. خلاصه آن كه: فقط آنان كه از سراب مينوشند سيراب ميشوند. يا به قول حافظ: شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد؛ بنده ي طلعت آن باش كه آني دارد! شيوه ي حور و پري خوب و لطيف است؛ ولي خوبي آن است و لطافت، كه فلاني دارد.
مادر عزيزم : پريشب با هواپيما وارد شدم يعني شب عيد به خاك هندوستان رسيدم. در توكيو بالاخره توانستم يك سفر بروم به كيوتو و نارا. اين دو شهر سابقا پايتخت ژاپن بوده اند . بهترين آثار هنري در همين دو شهر است . بدون ديدن آنها ، انگار ژاپن را نديده ام . يك سفر هم رفتم به كاما كورا كه از توكيو دور نيست ، خلاصه ژاپن را آنطور كه مي خواستم ديدم ....
... قصد من اين است سه ماه در هند بمانم .. بعد از راه كشمير و پاكستان و افغانستان به ايران مي آيم . خوشبختانه به ايران نزديك شده ام . اولا نامه زود مي رسد .،ثانيا از راه هوا يا زمين مسافرت آسان است . با هواپيماي جت تا تهران سه ساعت راه است بنابراين غصه اي ندارد ، (تا پول هست مي شود ماند ).
اما راجع به اين سرزمين ، هنوز چيزي نمي توانم بنويسم ، چون بيش از يك روز نيست كه در اينجا هستم . دهلي شهر بزرگي است . ديروز همه اش در شهر گشتم. هيچ كجا به اين اندازه باغهاي بزرگ نديده ام ، خيال دارم دو چرخه كرايه كنم و همه جا را بگردم . اينجا همه سحر خيز هستند ، حتي گنجشكها . صبح هنوز هوا تاريك بود كه گنجشكها جير جير مي كردند ، رنگ كلاغها يك كمي با رنگ كلاغهاي ما فرق دارد ، يعني سر آنها دم به بنفشي مي زند ، البته مهم نيست ، بايد يك كمي گذشت داشت ، يك موش الان دارد وسط اطاق راه مي رود.
اينجا موجودات عجيب و غريب پيدا مي شود ، مار فراوان است ، ولي من هنوز نديده ام. گاوها وسط كوچه و خيابان هستند و هيچ كس حق ندارد آنها را كنار بزند ...
دهلي قديم وضع بسيار بدي دارد. به قدري مردم بد بخت و گرسنه و مريض هستند كه تماشاي آن اسفناك است.
الان صبحانه آوردند و من خوردم. اين كارها فداكاري لازم دارد... باري من خيال دارم يك چند وقت در اينجا بمانم . من با جديت مشغول ياد گرفتن انگليسي هستم . جون بدون دانستن اين زبان نمي شود در اينجا زندگي كرد ، شايد يك اكسپوزيسيون ترتيب بدهم ، امروز مي روم چند گالري را ببينم ...
مي رفتيم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سياه ! راهي بود از ما تا گل هيچ . مرگي در دامنه ها ، ابري سر كوه ، مرغان لب زيست. مي خوانديم : "بي تو دري بودم به برون، و نگاهي به كران، و صدايي به كوير." مي رفتيم، خاك از ما مي ترسيد، و زمان بر سر ما مي باريد. خنديديم: ورطه پريد از خواب ، و نهان ها آوايي افشاندند. ما خاموش ، و بيابان نگران، و افق يك رشته نگاه. بنشستيم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهايي، و زمين ها پر خواب. خوابيديم. مي گويند: دستي در خوابي گل مي چيد.
ترجمه به فرانسوی
Nous marchions ensemble. Hauts étaient les arbres, Noir l'espace de la vue! Et longue la route qui menait vers la fleur du Néant. Une mort dans le flanc des montagnes, Un nuage sur la crête des hauteurs Et les oiseaux au bord de la vie. Et nous chantions: "Sans toi je suis une porte ouverte au-dehors, Un regard que limitent les rivages Et une voix perdue dans le désert." Nous marchions ensemble. La terre s'effrayait à nos pas Et le temps nous trempait de ses pluies. Nous rîmes et soudain Les abîmes s'éveillèrent de leur lourd sommeil Et les fonds insondables firent entendre leurs cris. Nous silencieux, le désert tout œil, et l'horizon: un fil de regard. Nous nous assîmes: tes yeux pleins de lointains. Ma main pleine de solitude, et la terre pleine de sommeil. Nous dormîmes. Et on raconte que, dans un songs, Une main cueillait une fleur.
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند.
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به کسیژن آب برق از پولک ما رفت که رفت ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز در آب که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد چشم ما بود روزنی بود به اقرار بهشت تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم
روشنی من گل آب
ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست چیزهایی هست که نمی دانم می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه از پل از رود از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست
هرگز فراموش مكن امروز همان فردايي است كه ديروز در انتظارش بودي. اين مهم نيست كه از ره به چه سرعت گذري آن مهم است كه آن را به چه مقصد سپري اين مهم نيست كه بازار چه وضعي دارد آن مهم است كه از آن چه متاعي بخري جذبه ي عشق بنازم كه دم مردن شمع گريه اش جز پي ناكامي پروانه نبود به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم گر طبيبانه بيايي به سر بالينم به دو عالم ندهم لذت بيماري را در كارگه كوزه گري رفتم دوش ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش ناگاه يكي كوزه برآورد خروش كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش معلم نفس خويش و شاگرد وجدانت باش. (ابو علي سينا) از پيروزي ديگران شاد باش تا از شكست تومتاثر شوند. (اقبال لاهوري) تولد هر نوزاد بيانگر آن است كه خداوند هنوز از بشر نا اميد نشده است. (تاگور) بهترين هر آنچه هستي باش. (داگلاس)
كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:«ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟»
تقدیم به مامان عزیزم
برای مشاهده ی متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود!!!
نوشته شده توسط پونه ی عزیزم
اینگونه زندگی کنیم:ساده اما زیبا،مصمم امابی خیال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدی،سبز اما بی ریا،عاشق اما عاقل
نوشته شده توسط پونه
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!
هیچگاه با من موافقت نکن.مرا تایید نکن.حداقل کمی تامل کن وبلافاصله تایید نکن.از تو نمیخواهم که مرا تایید کنی.میخواهم که به دنبال سخن ردی در مقابل سخن من باشی.به من اجازه نده که به خودم مغرور شوم.بگذار که از تو یاد بگیرم.بر من است که سطح تحمل ابهامم را بالا ببرم.
سلام سلامی به گرمی دل پاکتون .همچنین سلامی مخصوص به معلمان وسمپادی های عزیز. به وبلاگ من خوش اومدید. امیدوارم نهایت استفاده رو از مطالب این وبلاگ ببرید. من برای تکمیل این وبلاگ به نظرات شما نیازمندیم. شما می توانید نظرات و انتقادات و خواسته ها ی خود را (پیرامون مطلب خاصی) در قسمت نظرات بنویسید. تا من طی 24 ساعت به آن پاسخگو باشم و اگر مطلبی خواسته باشید در مورد آن مطالبی در وبلاگ بنویسم. راستی خوشحال میشم تو قسمت نظر سنجی هم شرکت کنید.
هیچگاه با من موافقت نکن.مرا تایید نکن.حداقل کمی تامل کن وبلافاصله تایید نکن.از تو نمیخواهم که مرا تایید کنی.میخواهم که به دنبال سخن ردی در مقابل سخن من باشی.به من اجازه نده که به خودم مغرور شوم.بگذار که از تو یاد بگیرم.بر من است که سطح تحمل ابهامم را بالا ببرم.
سلام سلامی به گرمی دل پاکتون .همچنین سلامی مخصوص به معلمان وسمپادی های عزیز. به وبلاگ من خوش اومدید. امیدوارم نهایت استفاده رو از مطالب این وبلاگ ببرید. من برای تکمیل این وبلاگ به نظرات شما نیازمندیم. شما می توانید نظرات و انتقادات و خواسته ها ی خود را (پیرامون مطلب خاصی) در قسمت نظرات بنویسید. تا من طی 24 ساعت به آن پاسخگو باشم و اگر مطلبی خواسته باشید در مورد آن مطالبی در وبلاگ بنویسم. راستی خوشحال میشم تو قسمت نظر سنجی هم شرکت کنید.
با تشکر مدیر وبلاگ.(ن.سبزیکاری) علمیِ،آموزشی،تفریحی و ...(برای خواندن مطالب به آرشیو موضوعات مراجعه کنید.)